تبليغاتX
مختارنامه
حرفه خبرنگاری
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در سومین  نشست خبری دوره  چهار ساله مسئولیتش و يا دوران خدمتش در اين سازمان  در جمع خبرنگاران گفت زیاد اهل بله گفتن  و ماشین امضا نبودم .

موضعی که خانم واعظ جوادی در مواجهه با  مسائل حوزه مسئولیتش از ان یاد کرد نشان از تعهد و پافشاری بر  رعایت  حقوق ُمردم ُطبیعت ُهوا و ...دارد و بله نگفتن در مقابل  مسئولان  هم سطح و یا بالادست شهرت طلب و البته برخی از   افراد در پی نام و نان ُنخستین وظیفه هر  مسئولی برای حراست و حفاظت  از حقوق عامه  است.

اما متاسفانه با نگاهي گذرا به اطراف خود مي بينيم که بسیارند افرادی که  راحت و بدون نظر داشت  قانون و نظریه های کارشناسی به مدیر بالادستی خود بله می گویند وچیزهائی را که فکر می کنی صدها مشکل قانونی دارد امضاءمی کند  این جاست که مدیر به واسطه حفظ  پست و مقام خود و احیانا چاپلوسی و تملق بله  قربان گو می شود .

خدایا چنان کن که همه کارها فقط به واسطه رضایت تو باشد و بس  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:48  توسط سعید مختاریان  | 

 

دادگاه

جدا از جنبه هاي حقوقي، کيفري  ، سياسي و رسانه اي دادگاه حوادث بعد از انتخابات ۲۲ خرداد  که ساعت ۹ صبح دهم مرداد در مجتمع قضائي  امام خميني(ره) برگزار شد  افراد حاضر در اين دادگاه از نظر تيپو لوژي قابل ارزيابي هستند  در دادگاه علاوه بر انجام مسئوليت حرفه ايم برخي از اين ويژگيها را با نظر داشت نظريه کرچمر ارزيابي کردم

کرچمر  پایه‌گذاری نظریه سرشتی۱۹۲۰  افراد را به سه دسته کلي تقسيم مي کند

دسته اول . ...۰می‌گوید: این‌گونه افراد در میانسالی دارای قدی متوسط هستند و سر، سینه و شکم آن‌ها نسبت به سایر بخش‌های بدن رشد بیشتری دارد و سر و صورت درشتی نیز دارند. پوست بندشان به سرخی می‌زند و معمولا تاس می‌شوند. اعصاب سمپاتیک آن‌ها فعالیت زیادی دارد ؛ افراد این تیپ از نظر روانی، خوش برخورد، خوش خوراک و خوش‌گذران، اجتماعی و خون‌گرم‌اند. از نظر عقلانی به نظریه‌ها و اصول منطقی چندان پای‌بند نیستند، کینه‌جویی ندارند و از نظر عاطفی بی‌ثبات‌اند، زود دل می‌بندند و زود هم دل برمی‌گیرند

شايد ابطحي.... در اين دسته بگنجد وي هرچند لاغر شده بود اما با چشماني  تيزبين همه حرکات افراد حاضر در دادگاه را زير نظر داشت ؛شوخ طبعيش را مانند زمان قبل از زندان حفظ کرده بود ؛ حتي با معاون دادستان و برخي خبر نگاران در يکي دو مورد مزاح کرد ؛ همچنان  با نگاهی معامله گر  در حال محاسبه بود

دسته  دوم ...این گروه از نظر  جسماني علاقه فراوانی به فعالیت‌های بدنی و شرکت در مسابقات دارند. افرادی پرخاش‌گر و زورگو هستند و حساسیت لاغرتنان را ندارند، بلکه تا حدودی خونسرد و عمدتا محافظه‌کارندشايد بهزداد نبوي و رمضان زاده در اين دسته بگنجند .

بهزاد نبوي .... در طول دادگاه هيچ کس را نمي ديد فقط يکي دو بار نکاتي را ياداشت کرد  در چهره اش  رضايت يا مخالفت  قابل تشخيص نبود  کهنه کار بودنش را  به رخ حاضران در دادگاه مي کشيد با وجود گذشت سن و سالش همچنان سالم و سلامت به نظر مي رسيد  

رمضان زاده..... مانند نبوي نبود گاهی مات و مبهوت و گاهی فکور ُ مغموم  و مغبون  و گاهي خونسرد و راضي

دسته سوم ....اندامی باریک دارند و  صورتی لاغر دارند. به عقیده کرچمر، در لاغرتنان فعالیت اعصاب پاراسمپاتیک شدید است  این افراد از نظر روانی، افرادی گوشه‌گیر،  دیرجوش و اهل دلیل و منطق می‌باشند و در عقاید خود تعصب نشان می‌دهند. همچنین بسیار زودرنج و حساس بوده و دیر به چیزی پای‌بند می‌شوند، اما در صورت دل‌بستن به چیزی دیر از آن دل می‌کنند عطريان فر و صفائي فراهاني شايد در اين دسته بگنجند

عطريان فر ....مردي قاطع  که تصمیم خود را گرفته بود و به انچه که می گفت باور داشت در دادگاه از همه جيز و همه کس گفت و بر اعتقاد  در گفته هايش پافشاري کرد  

صفائی فراهانی .... هر چند نوبت به او نرسيد بیشتر اوقات یا نگاهش به سقف دادگاه بود یا جلوی صورت خود را گرفته بود خسته که می شد نگاهی به اطراف می کرد و سرش را به زیر می انداخت ُهنگام قرائت کیفر خواست و اعترافات چهره ای  جدي داشت .

 کرچمر نوع چهارمی را نیز ذکر می‌کند که به آن‌ها "تیپ بی‌قواره" می‌گویند

امين زاده ......همچون  زمان معاونتش در وزارت خارجه عبوس و عصبي ولي ساکت و متفکر با برخي نگاهايش در حال ديپلماسي بود

ميردامادي ....سر به زير ُغرق در گذشته خود تا سرنوشت کنوني اش ، کمتر نگاه و بیشتر فکر می کرد  حالتي افسرده ،کوچکترين نشانه مخالفتي در صورتش مشاهده نمي شد  ساکت امد و ساکت رفت

محمد قوچانی ....اثری از ارامشی  قابل مشاهده در مقالاتش  را نداشت برافروخته و ترسیده نشان می داد 

این دادگاه جنبه های منحصر به فردی داشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:8  توسط سعید مختاریان  | 

وقتی برای تهیه خبر از هواپیمای توپولوف سقوط کرده یا ساقط شده ؟ که دراطراف قزوین رفتم و برگشتم یکی از همکارانم   از وضع جابختگان این حادثه پرسید از تکه تکه شدن هواپیماو سر نشینانش برایش گفتم. گفت چطور  این صحنه هارو می بینیو تحمل می کنی گفتم  از بس تو جنگهاو حوادث مختلف داخلی و خارجی این نوع صحنه هارو دیدم که برام عادی شده 

تا اینکه امروز خواهرم زنگ زد و گفت دست مادرمون رفته لای در و  بند انگشت شستش ....ناگهان عرق سردی کردم و ضربان قلبم بالارفت و  خودمو گم کردم   بهش زنگ زدم  صداشو که شنیدم منقلب شدم گفت چهار روز قبل این اتفاق افتاد اشک در چشمانم جمع شد در فکر رفتن به شهرستان هستم  مقدمات رفتنمو  مهیا کردم و برای اینکه اروم بشم  دارم این مطلبو می نویسم

 به راستی که  بسیاری مواقع  از درک  مصیبت و  درد  دیگران   به علت روزمرگی ُ عادات روزانه کاری و مشکلات زندگی غافل می شویم ((خدایا نعمت  درک درد دیگران را  به ما عنایت کن ))  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 19:19  توسط سعید مختاریان  | 

 حوصله نوشتن ندارم فقط امدم بگویم سلام

وبلاگهایتان را می بینم و از مطالب زیبایتان استفاده می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 15:42  توسط سعید مختاریان  | 

مطلب زیر را در محفل یکی از اساتید ادبیات شنیده بودم تا چند روز پیش دوست عزیزم اقای اجاقی لطف کردند و مجددا  از طریق ایمیل یاداور شدند بد ندیدم کاملتر ان را در اختیار شما خوانندگان بگذارم 

حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

و رند تبریزی این چنین می گوید

اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را
بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را
مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری
کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟
نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را
و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را
کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داـند که می ارزد
هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را
ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا
در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را
کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا
بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را

 

اما پاسخ گفتن شمس الدین عراقی به رند تبریزی

 

عجب آشفته بازاری ، خریداران دانا را

همه ترکان تبریزی ، بت زیبای رعنا را

 

گشاد دست صائب بین ، پشیمان می شود منشین

خریداری چنین هرگز ، چه ارزان داده اعضا را

 

سر ودست بلورین را ، تن رعنای سیمین را

که بر کارش نمی آید ، بجایش دست و هم پا را

 

بیبن این را به آخر شد ، عنایاتش چه وافر شد

نه تنها جمله اجزا را ، چو مردان روح والا را

 

از این بهتر چه می خواهی ، زیانت می رسد باری

بیا ای ترک شیرازی ، ببر این مرده کالا را

 

بیا دلدار شیرازی ، ببین رند از سر مستی

چه می گوید نمی دانم ، مگر گم عقل برنا را

 

شماتت بر خریداران ، چو سنگ از آسمان باران

چرا اینگونه گفتن ها ، چنین عرضه تقاضا را

 

برابر می کند دل را ، که برتر می کند دل را

زعشق ترک شیرازی ، همو بخشد همان ها را

 

سر آخر چه می نازد ، به شهر خواجه می تازد

سخاوت می کند او هم ، سمرقند و بخارا را

 

بدور از قیل و این غوغا ، سر خود (بی نشان) بالا

دعا کردم یکایک را ، تو هم (انّا فتحنا) را

در پایان  از استادی شنیدم که روزی حافظ در حالیکه  لباسهایش را شسته بود عبایش را به خود پیچیده و منتظر خشک شدن همین یکدست لباسش بود که  تیمور لنگ  (جهان گشا )بر او وارد شد و گفت چه گشاده دست هستی که سمرقند و بخارا را به یک خال هندو می بخشی حافظ هم عبایش را باز کرد گفت از این حاتم بخشی است که چنین لخت  و بی چیزم

سر خودم از نوشتن این مطلب دراز درد امد تا چه رسد به سر شما

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 10:4  توسط سعید مختاریان  |